|
لرزش گیر
می خواهم راه را پیدا کنم ...
|
بسم الله ترجیح می دهم هر روز چندین بار در مترو خط عوض کنم ؛ تا اینکه مثل بعضی ها هر چند صباح یک بار رنگ ...
[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 3:30 ] [ سید عباس ]
[ ]
بسم الله حسابش را که کنی از همه غریب تر میانِ همین خودی هامان امام هادی است ؛ علیه السلام . از پنج تنِ آل کساء که بگذری امام سجاد را به روضه های کربلا می شناسیم و صحیفه ی منوّره اش ؛ دست و پا شکسته . امام باقر و امام صادق را نیز به انبوه روایات مأثوره شان ؛ ارواح عمه هایمان . امام کاظم و امام جواد را هم که به برکت ولی نعمتِ خراسان نشان . علیهم السلام . امام عسکری امّا که پدرِ امام زمان است ، و صاحب امر و ولیّ عصر را هم که از فرط شهرت به غربت گرفتار کرده ایم . عجّل الله فرجه . او که در این بین ، از همه غریب تر است امام علیّ النقی است ؛ که جان عالم به فدایش . باز جای شکرش باقی است که جامعه ی کبیره ی رسیده از حضرت شان را گهگاهی می خوانیم احیاناً ، و اگر نه ، درباره ی او شاید یک دقیقه هم نمی توانستیم حرف بزنیم ؛ حالا بپرس از هر که می خواهی ، درباره ی پویول و جدّ و آبادش ؛ تند و تند برایت حرف می زنند . رونالدو و مِسی را که دیگر نگو ، که آن گزارشگرِ بی عقلِ فوتبال در حین گزارشش افاضه کند : خدا را شکر می گوییم چون در زمانی زندگی می کنیم که می توانیم بازی های مِسی را ببینیم !! محشور شوید با هم الهی ... آخ که چه غریبی امام هادی ، ابن الرضا ، ابوالحسن ثالث ! آن از دوره ی حیاتش که محصورِ قلعه ی عباسیان بود و بی نام و نشان ، و این هم از حرمش که به آن هم رحم نکردند یزیدیان زمان ، حالا شیاطینِ سایبری هم بر صفحه ی ابلیس ، در این بیتِ عنکبوت ، به مقام همامش جسارت می کنند . لعن و نفرین های آبدار که نثارشان باشد ، هیچ اما اینجاست که می گویند عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد ... بد نیست اندکی غیرت مان سرریز کند و لااقل همین چند صفحه ی مربوط به حضرتش را در کتاب شریف منتهی الآمال نگاهی بیندازیم ؛ بد نیست ! مظلوم امام هادی ...
[ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ] [ 3:28 ] [ سید عباس ]
[ ]
بسم الله دنیای جالبی است عده ای آدمِ وحشی ، و البته جَلَب با عده ی دیگری نخبه ی فرصت طلب روی هم می ریزند و طلبه می شوند که عالمی را بگیرند ؛ کِی ؟ شما بگیر قرن 17 و 18 و آن وقت ها . دنیا هم که کی به کی ... همینطور شوخی شوخی و الکی راه می افتند دوره گردی ، دور دنیا . از شیوخ عرب بگیر ، تا سرخ پوست های آمریکا همه را می کنند اسیر غولی به نام غرب ! و به قولی می شوند کدخدای دهکده ی جهانی . این جهان می شود مال اینها و حالا آن جهان نادیدنی هم باشد مال خدا ... خلاصه این جهان خواران ، مالی به جیب می زنند و حالی می برند و یاد می گیرند ماله کشیدن را و هالو بار آوردنِ اهالیِ این دهاتِ مدرن را ... که در دنیای مدرن ، حق با پنج است ولی نه آن خمسه ی طیّبه بَل این خمسه ی خبیثه ای که هر از چندگاهی خودشان را می چسبانند به واحد ما ! فکر واحد ، الگوی واحد ، زندگی واحد ، ابزار واحد ... دیگر به چه زبانی بگویند ما خدا هستیم حالا تو بگو کدخدا ... و معلوم است که حرف کدخدا باید فصل الخطاب باشد پسر خطّاب هم استدلالش همین بود ...
و نتیجه آن می شود که امروز دل شان می خواهد و بمب شیمیایی می ریزند روی سرِ جماعتِ بی گناهِ مرزنشین فردا مرزهای حقوق بشر را ترسیم می کنند برای باقی دهاتی ها ، که ما باشیم مثلا ! امروز خونِ پامال شده ی هزاران انسانِ مسلمان را می کنند یک نشان و می زنند روی سینه شان فردا آن زنِ هرجاییِ وزارت خارجه شان ، سینه ای صاف می کند و با عشوه می گوید : ما به دنبال مصالحه با ایران هستیم ... و این بابای محزون از فرار پسر نیز ، این طرف به قوه ی ذاکره اش فشار می آورد و تازه یادش می آید که بیست سال پیش ، چقدر زور زده است برای جوش دادن مذاکره ! و هرچه کرده است ، این معامله ی آمریکایی ، تنها در همان دهان او مانده است ... او که ظاهرا از سرِ پیری ، یادش رفته است اما این ملتِ حق پرست و شمشیرِ آبداده به دست هیچ وقت یادش نمی رود که همین خمسه ی خبیثه و اخلاف شان بودند که با خمسه خمسه های اهدایی شان ، نفسِ مرزبانانِ ما را بریدند ؛ همان که آقا گفت : (( كشورهای غربیِ مدعیِ حقوق بشر و دموكراسی ، حتی از دادن سلاحهای شیمیایی به رژیم بعث عراق دریغ نكردند تا شاید بتوانند نظام اسلامی و مردم ایران را به زانو درآورند . )) حالا هرچه می خواهد شَطَط و مَطط ببافد این بافتِ فرسوده ی انقلاب ! شمشیرِ دوستان علی در غلاف نیست ... [ شنبه 26 فروردین1391 ] [ 3:52 ] [ سید عباس ]
[ ]
بسم الله بچه تر که بودم یک سالی توفیق داشتم شرکت کنم در مجالس سخنرانی آقا مرتضی آقاتهرانی ، آن زمان که در قهرودی ها منبر می رفت در هیأت شهدای گمنام ... و یادگاری از او مانده است برایم ، از آن روزها در حدّ یک جمله ؛ می گفت : بعضی وقت ها طوری رفتار می کنیم انگار که یقین داریم ، خدا ما را نمی بیند ! راست می گفت و تلخ ... آب خیزِ این دنیای غرّار و ضرّار خواهدت برد مگر آنکه بلد باشی خلاف جهت شنا کردن را ؛ مگر آنکه بشناسی اش و بچشی اش که من ذاقَ عَرَفَ ... بخواه که خودش را به تو بچشاند چشاندنی ! به کجا چنین شتابان ...
[ یکشنبه 20 فروردین1391 ] [ 1:9 ] [ سید عباس ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |